بر اين اساس در يك تقسيم‌بندي كلي مي‌توان با توجه به مفاهيم رايج، دو نوع نگرش را در سازماندهي فضايي از يكديگر بازشناخت. نگرش اول، توزيع اوليه جغرافيايي يا به اصطلاح يك سازماندهي ساده فضايي كه دو نكته عمده را مطرح مي‌كند: نكته اول توزيع جغرافيايي بر اساس توزيع جمعيت و نكته دوم مفهوم بهترين نوع توزيع متناسب با هزينه و فايده اجتماعي آن. در اين صورت منظور از آمايش رسيدن به بهترين توزيع فعاليت‌ها خواهد بود.

نگرش دوم كه بر اساس مفاهيم جديد ارائه شده است، آمايش سرزمين را از يك سازماندهي فضايي فراتر برده و آن را شامل سازماندهي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و زيست‌محيطي به منظور تحقق آينده‌اي مطلوب پيشنهاد مي‌كند.

همانطور كه ملاحظه مي‌شود وجه مشترك در هر دو نگرش آن است كه برنامه‌ريزي‌هاي اقتصادي _ اجتماعي بايد به همراه برنامه‌ريزي فضايي انجام شود تا پديده فقدان تعادل فضايي به وجود نيايد. به همين دليل در ادبيات برنامه‌ريزي اغلب از برنامه‌ريزي فضايي به عنوان مكمل برنامه‌ريزي منطقه‌اي ياد مي‌شود.

مهمترين خصوصيت آمايش سرزمين، جامع‌نگري، دورانديشي، كل‌گرايي، كيفيت‌گرايي و سازماندهي فضاي ملي است. هدف آمايش سرزمين، توزيع بهينه جمعيت و فعاليت در سرزمين است، به گونه‌اي كه هر منطقه متناسب با قابليت‌ها، نيازها و موقعيت خود از طيف مناسبي از فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي بهره‌مند باشد و جمعيتي متناسب با توان و ظرفيت اقتصادي خود بپذيرد. به عبارت ديگر، هدف كلي آمايش سرزمين، سازماندهي فضا به منظور بهره‌وري مطلوب از سرزمين زيربناي امر سازماندهي توسعه منطقه‌اي و به بياني ديگر ابزار اصلي برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري‌هاي منطقه‌اي را فراهم مي‌كند و ابزار اصلي تلفيق برنامه‌ريزي‌هاي اقتصادي و ملي است. آمايش سرزمين، زمينه اصلي تهيه برنامه‌هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي با برنامه‌ريزي‌هاي فيزيكي و فضايي خواهد بود. از آنجا كه براي تحقق اهداف توسعه همه منابع اجتماع اعم از منابع انساني، اقتصادي، فضايي و محيطي بايد به كار گرفته شود، بكار گيري آنها مستلزم برنامه‌ريزي است. لذا آمايش سرزمين مبناي طرح‌ها و برنامه‌هاي جامع توسعه بوده و پيونده دهنده برنامه‌ريزي‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فضايي با مجموع آنها در قالب برنامه‌ريزي جامع در مقياس ملي و منطقه‌اي است. در بحت آمايش سرزمين، تحليل قانونمندي‌هاي حاكم بر شكل‌گيري آن، اصلي‌ترين نقش را در برنامه‌ريزي دارد.